پدر

خرید بک لینک

امکانات وب

روزهایی را میبینم که با سرعت هرچه تمام تر یکی پس از دیگری میگذرد هرروز با انسان های جدیدی در اجتماع اشنا میشویم.همه و همه ادعای تنهایی دارند.همه تنها هستند.همه غمگینند.چرا؟خدا کجای کتاب زندگیشان قرار دارد؟مادر کجاست؟ایا پدر راهم لایق این کتاب دانسته اند؟پدری که باید نامش موضوع کتاب باشد اصلا نقشی در این داستان دارد؟پدری که باید واژه اش را طلا گرفت ،اما بعضی ها به بهانه های مختلف سعی میکنند از این فرد دوری کنند.دختر ها تنها نیستند،دخترها در بیابان بی اب و علف تنها نیستند ،کوهی در پس این بیابان است که در خود همه چیز دارد . این کوه میتواند محل تکیه دختر باشد،اما دختر بی توجهی میکند .این واژه طلایی رنگ زیبا (پدر) چنان ابهت و سلابتی دارد که هیچ کس توانایی درک ان را ندارد .پدر برایت کوه میشود .پدر برایت درخت میشود تا زیر سایه اش باشی ، پدذ برایت بالشت میشود تا در اغوشش گریه کنی.اما هیچکدام پدر را درک نمیکنیم ،پدر نگران است ،نگران از دست دادنت ،اما تو خواستار اینی که اورا از دست بدهی،به محض اینکه زیر خروارها خاک دفن میشود ،زجه میزنی ،تازه قدرش را میدانی ،تازه میفهمی چه کسی را از دست دادی ،سغی نکردی تا فرصت است از سایه اش استفاده کنی ،حالا برو بگو تنها شدی حالا برو زیر پست هایت بنویس تنها شدم .ایا زره ای به قبل فکر میکنی تنهایی قلبت را با حال مقایسه میکنی؟ بیابان بی اب و علفی که در ان دنبال کس دیگه ای بودی حال بدون کوه شده .ان کوه به زانو در امد و خودرا به زمین و اسمان زد تا زره ای به او توجه کنی...

شایسته

قلبم برای تو .....

ما را در سایت قلبم برای تو .. دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 85 تاريخ: پنجشنبه 12 ارديبهشت 1398 ساعت: 0:01

صفحه بندی